مرتضى مطهرى

37

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

اصلى تاريخ چيست ؟ يعنى همين تحولات همسطح را [ چه عاملى به وجود مىآورد ؟ ] مىگرديم دنبال علت اصلى اين تحولات همسطح ؛ يك وقت مىگوييم دين است ، يك وقت مىگوييم عامل جغرافيايى است . . . اما يك وقت هست كه همين‌طور كه براى انواع از نظر زيست شناسى تحول و تطور قائل هستيم و مىگوييم يك نوع متطور و متحول مىشود به نوع ديگر ، براى جوامع هم تحول و تطور قائل مىشويم ، مىگوييم اصلًا جامعهء انسانى اسمش جامعهء انسانى است ؛ جامعهء امروز ماهيتش با جامعهء پانصد يا هزار سال پيش فرق دارد ، جامعهء سوسياليستى ماهيتاً با جامعهء سرمايه دارى متفاوت است و جامعهء سرمايه دارى با جامعهء فئودالى دو ماهيت دارد ، با جامعهء قبلش دو ماهيت دارد ، ماهيتهاى مختلف است . آنگاه در فلسفهء اين تطور بحث مىكنيم ، يعنى آن چيزى كه سبب مىشود كه جامعه از نوعى به نوع ديگر متحول بشود و به عبارت ديگر عامل اين تحول چيست ؟ اين مطلب در اين كلمات « 1 » اندكى مغشوش است ، يعنى چندان ايندو از همديگر مشخص نيست . صرف اينكه بگوييم « عامل محرك تاريخ چيست ؟ » اين مفهوم را نمىرساند كه عامل تطور تاريخ چيست ؟ گاهى كه دربارهء قوّهء محرك تاريخ بحث مىكنند ، نظرشان به همان عامل اصلى است كه همين تحولات - ولو تحولات همسطح - را به وجود آورده است . مثلًا وقتى در نظريهء كسى كه معتقد به عامل دين است دقت بكنيد ، در فكر او مسئلهء تطورات اجتماع هيچ مطرح نيست ، او فقط خواسته است علت اصلى تحولات را - كه غير از تطور است ؛ تغيير و تبديلهايى كه در تاريخ واقع مىشود : عزتها ، ذلتها و غيره - به دست بياورد بدون اينكه اين مسئله را به اين صورت طرح كرده باشد كه جامعه‌ها متحول مىشوند ، عامل تحولِ به معناى تنوع و تطور چيست ؟ ولى بعضى ديگر مثل ماركس اصلًا دنبال اين مىگردند كه كارى نظير كارى كه داروين كرده انجام دهند . مىدانيم فرق داروين با يك زيست شناس عادى اين جهت بود كه داروين دنبال تطور مىگشت ، مىخواست فلسفهء تبدل انواع را به دست بياورد ؛ يعنى در زيست شناسى تمام فكرش روى اين فلسفه بود كه تبدل انواع ( تبدل نوعى ) طبق چه قانونى صورت مىگيرد . اين يك نظر خاص است دربارهء تاريخ . تا آنجا كه من مطالعه دارم ايندو در كلمات اين آقايان چندان از يكديگر مشخص نشده‌اند . مخصوصاً طرفداران منطق ديالكتيك كه به اصل « گذار از كميت به كيفيت » قائلند الزاماً به تطور نوعى جامعه قائلند مگر آنكه براى جامعه شخصيت و وجود واقعى قائل نباشند .

--> ( 1 ) [ مقصود ، مطالب كتاب مورد بحث ( لذات فلسفه ) است . ]